دوشنبه, 19 آذر 1397

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 484

Notice: Trying to get property of non-object in /home/akherat/public_html/plugins/content/plg_extranews/plg_extranews.php on line 485

اللهم عرفنی حجتک 

در تاریخ 18 دی 1391 گزارشی از فیلم پوستین وارونه با عنوان «مستندی از دردسرهای دین‌داری بی‌دردسر مدرسه علوی و انجمن حجتیه» توسط آقای محمد ثقفی منتشر شد که واکنش دکتر نادر فضلی یکی از اعضای انجمن حجتیه را درپی داشت و به مناظره ای میان ایشان و سازندگان مستند مذکور منجر شد. متن کامل این مناظره از نظرتان می گذرد.

نادر فضلی:

سلام علیکم

حضور محترم دست اندرکاران سایت

از آن جا که نام حقیر را در این گزارش آورده اید، لازم می دانم چند نکته را به عرض برسانم:

۱٫ بنده افتخار داشته ام که از سنّ پانزده سالگی عضو کوچکی از انجمن حجتیّه مهدویّه باشم و شاگردی بس ناچیز و کوچک از صدها شاگردان حضرت آیه الله شیخ محمود حلبی رضوان الله تعالی علیه به شمار بیایم. بر این امر می بالم و کلاه گوشه ام را به آسمان می سایم.

۲٫ از سوی دیگر، مفتخر بوده ام که سی سال نیز معلم مدرسه ی علوی بوده ام. یکی دیگر از سعادت هایم نیز شاگردی مرحوم مبرور حضرت حجه الاسلام علامه ی کرباسچیان رضوان الله تعالی علیه بوده است.

۳٫ من البته مستند مذکور را ندیده ام، از این رو بر خلاف بسیاری از کسانی که بی سند و مدرک محکمه پسند به انجمن تهمت می زنند، به خود اجازه نمی دهم تا در باره ی محتوای مستندی که ندیده ام، داوری کنم.

۴٫ مطالبی که عرض می کنم صرفاً بر اساس گزارشی است که شما از آن مستند عرضه داشته اید.
اینک سئوالات خویش را تقدیم می کنم و امیدوارم همان گونه که مدعی هستید که تریبون کسانی هستید که هیچ رسانه ای ندارند، آن را منعکس کنید.

۱٫ آیا مستندساز محترم از آن”طلبه ی جوان و خوش سیما” و از آن “نیروهای قدیمی مدرسه ی علوی” و نیز از “هم نشینان پیش از انقلاب انجمن” و انقلابیون و فعالان فرهنگی و دینی،” سند و مدرکی هم مبنی بر “دردسرهای زیاد آن دین داران بی دردسر، که برای انقلاب و نظام انقلابی داشتند ودارندارائه داده است؟
بنده مجدّانه از شما عزیزان و نیز از مستندساز محترم درخواست می کنم اگر مدرکی مبنی بر دردسرهای زیاد انجمن برای انقلاب و نظام انقلابی داشتند و دارند، ارائه دهند.

۲٫ آیا مستندساز محترم به جز آقایان محدث و محمودخانی، از دیگر معلمان مدرسه ی علوی هم راجع به رابطه ی انجمن و مدرسه ی علوی سئوال کرده است؟

آن طور که در خاطر بنده است آقای محدث به سبب مسائلی دیگر که جای گفتنش این جا نیست از مدرسه ی علوی برید و آقای محمودخانی هم که مدّتی همکار خود بنده در مدرسه ی علوی بود، گویا به سبب اختلافات کاری با مدیر فعلی دبستان علوی که هیچگاه هم انجمنی نبوده است، پس از بازنشستگی، همکاری اش با مدرسه قطع شد. ناگفته نماند مدرسه ی علوی حق بسیار بزرگی بر گردن آقای محمودخانی دارد که خود ایشان خوب می داند.

۳٫ مستندساز محترم خوب است تاریخ قبل از انقلاب ایران را تورّقی بکند تا بداند که در آن روزگار اگر کسی می خواست کار فرهنگی بکند نمی توانست علناً با نظام شاه در بیفتد. ممکن است از ایشان بپرسید مرحوم شهید بهشتی و شهید باهنر چگونه توانسته بودند کتاب های درسی دینی را در نظام شاه بنویسند؟ گویا ایشان – شاید به سبب کم سالی و جوانی و نیز نخواندن تاریخ- نمی داند که حتی در رساله های توضیح المسائل حاشیه دار [که فتاوای مراجع عظام تقلید را منعکس می کرد] نام امام خمینی به عنوان یکی از مراجع با حرف “خنمایانده می شد و طبعا در مدرسه ای که به هر حال زیر نظر آموزش و پرورش زمان شاه فعالیت فرهنگی داشت، نام بردن از امام خمینی کاری بود که کیان مدرسه را به خطر می انداخت و دیگر امثال آقای اکبری آهنگری آن طلبه ی خوش سیما، و نیز آقای ثقفی [که گویا عمو یا برادر بزرگ ترش شاگرد خود من هم بوده است] تربیت نمی شدند که اینک قمه را علیه مدرسه ی علوی از رو ببندند و حق شاگردی را به خوبی ادا کنند!؟

۴٫ چرا مستندساز محترم افزون بر تحمل رنج سفر به نقاط مختلف ایران و مصاحبه با کسانی که هیچ گاه انجمنی نبوده اند و به قول ایشان از نزدیک با انجمن آشنا بوده اند، به خود زحمت نداده و در همین تهران، با افرادی که خود انجمنی بوده اند و اینک نیز هستند، مصاحبه ای نکرده است؟ آیا این از اصول مستندسازی به دور نیست. اصول مستندسازی که هیچ از اصول انسانی و اسلامی به دور نیست؟

۵٫ جست وجوی آقای اکبری برای یافتن شهید مورد ادّعای حضرت آیه الله حلبی قدس سره که بر جذابیت مستند افزوده، کاملاً پیداست که جست وجوی جهت داری بوده است؛ چون می توانسته با مراجعه به افراد مطّلع و نیز خواندن برخی از وصیت نامه ها مانند وصیت نامه ی شهید چمران [که البته انجمنی نبوده ولی از مرحوم حلبی به نیکی یاد کرده] یا وصیت نامه ی شهید مصطفی ابراهیمی مجد هم رزم شهید چمران که همه ی خانواده اش انجمنی بوده و هم اینک نیز هستند، و نیز مراجعه به خود بنده که ده ها نفر از شاگردان خودم شهید شده اند، به راحتی از این حقیقت آگاه می شده و شاید چون به این ترتیب مستند مذکور جذابیّت خودش را از دست می داده، آقای اکبری این طلبه ی جوان خوش سیما و حقیقت طلب، دوباره مجبور می شده هزینه ی بس سنگین تری [البته در قبر و قیامت] بابت تهمت های ناروا، بپردازد.

۶٫ بنده مطلع نیستم که جناب اکبری آهنگری چه هزینه ای بابت نوشته هایش علیه انجمن پرداخته است، اما ممکن است از ایشان درخواست کنید که تحقیقات مفصل ایشان درباره ی انجمن مبتنی بر چه منابع و مدارکی بوده است؟ خودتان قید کرده اید که ایشان:
” …
که تحقیقات مفصلی پیرامون انجمن حجتیه انجام داده و با منتقدین این جریان و هم‌چنین منتقدین مدرسه‌ی علوی ارتباط برقرار کرده است، توانسته تصویری پذیرفتنی از یک طلبه‌ی حق‌طلب را به مخاطب القا کند
به راستی “تصویر پذیرفتنی از یک طلبه ی حق طلب” که تنها با منتقدین ارتباط برقرار کرده است، پذیرفتنی است؟ جداً که دست مریزاد!؟

۷٫ البته از محتوای “عناوین مستدل و شیوا” گزارشی نداده و سخنی به میان نیاورد ه اید و تا زمانی که آن استدلال های شیوا شنیده نشود، جای بررسی ندارد، اما همین اندازه به عرض می رساند که جزوات درسی انجمن موجود است و کتاب های نسبتا پرشماری هم توسّط برخی از دوستان انجمن از جمله حقیر که نام برده اید، تألیف و تدوین شده و لابد مورد مراجعه و مطالعه ی مستندساز محترم و یا مصاحبه کنندگان فاضل هم قرار گرفته است و حتما بر همان اساس هم داوری کرده اند. خدا کند به زودی مستند مذکور به دستم برسد و بیانات عزیزان را بشنوم تا بتوانم داوری کنم. البته گفته باشم از قضا یکی از افتخارات انجمن آموز ه های دینی این مجموعه است که خواهش می کنم به جز شعارهای ژورنالیستی، اگر مورد مستند و مکتوبی از مدّعاهای تکراری سراغ دهید ارائه دهید که موجب کمال امتنان خواهد بود.

۸٫ معنای مستند جامع و مانع را هم دانستیم که – بر اساس گزارش شما- مبتنی است بر مصاحبه با عده ای مخالف و بریده و سرخورده و ناراحت و عصبانی که برخی از آن ها هم سابقه ی سه بار خودکشی داشته اند و برخی هم که مع الاسف به لباس مقدس روحانیت ملبس اند، اولیه ترین اصول اسلامی را رعایت نکرده و به راحتی و بی هیچ استنادی، تهمت زدن به مسلمانان را افتخار خویش می شمارند و لابد به قبر و قیامت و حساب و کتاب هم معتقدند و قرآن هم خوانده اند که:

ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ

[آدمى‏] هیچ سخنى را به لفظ درنمى‏آورد مگر اینکه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى‏کند]

۷٫معنای نقد گفتمانی و جریانی را هم دانستیم. لابد مستحضرید که انجمن همین دو سه شب پیش از سوی صدای آمریکا و با اجرای عرفان ثابتی بهائی کینه توز اسلام و امام زمان، سخت مورد حمله قرار گرفته است. اگر به راستی این نقد، نقد منصفانه ای بود، به این مطلب هم اشاره می کرد که انجمن توسط چه گروه هایی مورد حمله قرار می گیرد. افتخار انجمن آن است که مخالفان اصلی اش بهائیان و توده ای ها و افراد و گروه های معلوم الحال و ضدّ اسلام است و جوسازی های گروه های دینی را هم ناشی از نادانی می داند و امیدوار است خداوند میان مسلمانان الفت برقرار کند.

۸٫منظورتان را از این جمله ندانستم: مستند از این رهگذر باز هم تأکید می‌کند که نقدش به حجتیه نقدی گفتمانی و جریانی است نه سیاسی و جناحی اشاره‌ی اکبری آهنگر به فعالیت حجتیه‌ای ها در حوزه نشر کتاب و اشاره به نویسندگانی چون «نادر فضلی»، «سیدحسین حسینی» و «سید حسن افتخارزاده سبزواری» -که جز در حوزه مذهبی نمی‌نویسند- نیز در همین راستاست.

اگر منظورتان این است که نویسندگان انجمنی جز در حوزه ی دین نمی نویسند، این که افتخار انجمنی هاست. چون آنان یک گروه فرهنگی اند و در حوزه های دیگر صاحب نظر نیستند تا اظهار نظر کنند. اگر هم منظور دیگری دارید، نمی دانم و نظری هم نمی دهم.

۹٫ یکی از اتّهمات انجمن آن است که در مسائل سیاسی دخالت نمی کند. به این ترتیب لابد می پذیرید که “هیاهوهای مبتذل سیاسی” که به آن اشاره کرد ه اید، به راستی هیچ ربطی به انجمن ندارد. اگر انجمن – که تمامی حرکاتش زیر زره بین که چه عرض کنم، زیر میکروسکوپ رصد می شود- کوچک ترین نقش و دخالتی در آشوب های سیاسی داشت، مطمئن باشید از سوی مدّعیان و مخالفان چنان بزرگ می شد که: مسلمان نشود، کافر نبیند!؟

۱۰٫ انجمن و مدرسه ی علوی دو گروه فرهنگی کاملا مستقل اند که هیچ ارتباط ارگانیک و سازمانی با یک دیگر ندارند. البته حضرت آقای علامه رضوان الله تعالی علیه ارادت ویژه ای به حضرت آیه الله حلبی قدس سره داشت و ایشان هم آقای علامه را مردی خدمت گزار به دین و دوستدار آیین می دانست و به او علاقمند بود. ولی من که هم توفیق حضور در مدرسه ی علوی را داشته ام و هم انجمنی بوده ام [و لابد از نظر شما مجرم طباطبایی ام!] شهادت می دهم که این دو مؤسسه کاملا مستقل اند و البته به جهت هم سویی کار فرهنگی، برخی از افراد انجمن در مدرسه ی علوی معلم بوده اند و برخی از دانش آموزان هم به انجمن می آمدند. بافته های مستندساز محترم [البته مبتنی بر گزارش منعکس شده]نمی دانم مستند به چه مدرک محکمه پسندی است.

۱۱٫ آقای ثقفی را نمی دانم چه سنّ و سالی دارد و تا چه اندازه پای بند به اصول اسلامی و حتی انسانی است، لابد ایشان هم مانند آقای اکبری که که لباس روحانیت به بر دارد، متدین و مقید به قید دین است و حتما سزای کسانی را که به مسلمان تهمت می زنند را خوب می داند. به هر دوی این گرامیان و نیز به آقای مستندساز برادرانه توصیه می کنم مراقب قبر و قیامت خود باشند و خدای ناکرده چنان نباشد که از روی جوانی ، سخنانی بگویند که سی سال بعد مانند آقای باقی، پشیمان شوند و در پی آن باشند که از مرحوم آیه الله حلبی، حلالیت بطلبند.

۱۲٫ در پایان عرض می کنم: به راستی دین داری ما در این دوران بسی پردردسر بوده، ولی برای خودمان، نه برای نظام، چرا که:

سی سال است که صدها صفحه در روزنامه ها و سایت های حتی به ظاهر مذهبی، ده ها تهمت ناروا به انجمن و انجمنی زده اند و می زنند؛

سی سال است که ده ها نفر از انجمنی ها را به صورت کاملا غیرقانونی و خلاف شرع و انسانیت و مروّت، از تحصیلات عالیه و شغل محروم کرده اند و می کنند؛

سی سال است که انواع تن لرزه ها و مزاحمت ها را برای عدّه ای مسلمان و شیعه ی علی علیه السلام و خانواده هایشان، که فریادرسی به جز امام زمان علیه السلام ندارند، فراهم می کنند؛

آیا مروت و مردانگی و مسلمانی است که در یک کشور مسلمان و شیعه با حکومتی شیعی و اسلامی که زمام اصلی امور هم در دست روحانیت است، عکس آیه الله حلبی را که به هر حال یک روحانی شناخته شده بوده است، با نیمرخ مسعود رجوی و عبدالبهاء و هرتسل [بنیانگذار صهیونیست] چاپ شود؟

این است رسم مردانگی ؟ این است آیین خبرنگاری و اطلاع رسانی و مستندسازی؟ این است رسم مسلمانی؟ حبّذا به این مسلمانی و مروت و مردانگی!

اما، انجمن هیچ گاه وظیفه ی خویش ندانسته است که به این دشمنی های دشمن شادکن، دامن بزند و اگر هم اختلافی باشد، آن را خانگی و مانند جفای برادران، به یوسف می داند و پیوسته در پیِ آن بوده که مبادا با تشدید این گونه دشمنی های یک سویه، نظام جمهوری اسلام ایران، تضعیف شود.

دعا و درخواست ما آن است که از صمیم دل بگوییم:

أین جامع الکلمه علی التقوی

أین قاطع حبائل الکذب و الافتراء

(پایان نوشته نادر فضلی)

رضا اکبری آهنگر:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جناب آقای دکتر نادر فضلی

با عرض سلام و ادب و احترام، جنابعالی تحت مطلب «مستندی از دردسرهای دین‌داری بی‌دردسر مدرسه علوی و انجمن حجتیه»انتقادات و سئوالاتی را مطرح فرموده بودید که حقیر مطالعه نمودم. همانگونه که خود نیز فرمودید، شما این مستند را ندیدید و بر اساس گزارش مذکور این نظر را نوشتید. لذا طبیعی است که بحث درباره ی این مستند، فعلاً بی فایده است و همانگونه که خود مرقوم فرمودید «تا زمانی که آن استدلال های شیوا شنیده نشود، جای بررسی ندارد». امّا از آنجا که شما در این نظر درباره ی حقیر نیز مطالبی نوشته بودید و از جمله این سئوال که «ممکن است از ایشان درخواست کنید که تحقیقات مفصل ایشان درباره ی انجمن مبتنی بر چه منابع و مدارکی بوده است؟»، بر آن شدم تا برای آگاهی جنابعالی و دیگر خوانندگان محترم باب بحثی را باز کنم که بتوانم اسناد و مدارک و گوشه ای از تحقیقات مفصّلم را برایتان ارائه نمایم و البتّه مشتاقانه پاسخ شما را نیز دریافت کنم. دست اندرکاران سایت تریبون نیز پذیرفتند تا مقدّمات این مناظره را فراهم کنند. انشاءالله بتوانیم بحثی مفید درباره ی انجمن حجتیّه داشته باشیم تا شاید اندک التیامی باشد برای این ناراحتی شما و افراد دیگر که:«چرا مستندساز محترم افزون بر تحمل رنج سفر به نقاط مختلف ایران و مصاحبه با کسانی که هیچ گاه انجمنی نبوده اند و به قول ایشان از نزدیک با انجمن آشنا بوده اند، به خود زحمت نداده و در همین تهران، با افرادی که خود انجمنی بوده اند و اینک نیز هستند، مصاحبه ای نکرده است؟» جناب آقای فضلی، از شما دعوت میکنم حال که فرصتی پیش آمده و شما نیز شجاعانه پا به عرصه ی دفاع از انجمن گذاشته اید، به شرکت در این مناظره ی مکتوب پاسخ مثبت دهید تا شاید با بحثی مستند و منطقی، به اتّفاق خطّ بطلانی بکشیم بر گوشه ای از این درد که «سی سال است که صدها صفحه در روزنامه ها و سایت های حتی به ظاهر مذهبی، ده ها تهمت ناروا به انجمن و انجمنی زده اند و می زنند.»

حال جهت آغاز مناظره درباره انجمن حجتیّه، از شما که افتخار شاگردی مرحوم آقای حلبی را داشته اید، این سئوال کوتاه، روشن و صریح را می پرسم که: «آیا مرحوم آقای حلبی نهضت حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) را قبول داشتند یا خیر؟» مشتاقانه منتظر پاسخ صریح و مستندتان هستم.

و السّلام علی من اتبع الهدی

(پایان نوشته رضا اکبری آهنگر)

نادر فضلی:

سلام علیکم

به مناسب شب شهادت حضرت رسول اکرم و امام مجتبی، نخست توجه عزیزان را به سخنی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم جلب می کنم:

مَنْ بَهَتَ‏ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَهً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ، أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیه.

هر کس به مؤمنى یا مؤمنه‏اى بهتان زند یا افترائى بندد به آن چه که در او نیست، در روز قیامت خداوند او را بر تلّى از آتش نگه مى‏دارد تا اینکه از عهده کلامى که بر وى بسته بیرون آید.

از بذل توجّه دست اندرکاران محترم سایت تشکر می کنم و به عرض می رسانم که به قول معروف “الفضل للمتقدم” گویا بنده در پی منقولات جناب آقای ثقفی و جناب آقای اکبری سئوالاتی را مطرح کرده بودم. لطفا ایشان یا هر عزیز دیگر به آن سئوال ها، مستند و مستدلّ پاسخ بدهند تا سپس بنده هم به سئوالات آقایان پاسخ عرض کنم. عزت زیاد یا علی مدد.

رضا اکبری آهنگر:

باعرض سلام و ادب

جناب آقای فضلی و دیگر مفتخرین به دفاع از انجمن حجتیه

واقعاً عجیب نیست که شما از حقیر توقع دارید درباره مستندی که ندیده اید با شما بحث کنم و به پرسشهایتان پاسخ دهم!؟ تازه این درحالی است که بخشی از این سئوالات و مطالب شما موضوعات پراکنده ای بود که به علوی و انجمن مربوط می شد. اگر جنابعالی بپذیرید که در این مناظره مکتوب شرکت فرمایید، قطعا بحث ما آنقدر جامع خواهد بود که به تدریج به همه ی این موضوعات خواهیم رسید و انشاءالله تا آن زمان نیز شما مستند را خواهید دید و حتی می توانیم در حاشیه اکران این مستند مناظره حضوری داشته باشیم. امّا به شرط آن که اوّل برای ما اثبات شود که شما با ورود به این مناظره ی مکتوب اهل یک بحث آرام، منطقی و مستدل هستید، نه صرفاً درپی مناظره ای حضوری که هرچقدر هم طول بکشد قطعا ناگفته های فراوانی باقی خواهد ماند و این عدم محدودیت در مناظره ی مکتوب آنجا وجود نخواهد داشت. جدای این، مناظره ی مکتوب این فرصت را به شما می دهد که هر سند، دستخط و تصویری که می خواهید ارائه دهید و دوستان تریبون نیز حاضرند منتشر نمایند. انشاءالله ما هم پاسخ می دهیم.

استاد گرامی چه فرصتی از این بهتر؟

در ضمن از همه ی مخاطبان محترمی که از انجمن یا جناب آقای فضلی انتقاد یا سئوالی دارند، تقاضا می کنم فعلا سئوالاتشان را نگه دارند تا استاد گرامی با پاسخ به آنها از بحث با ما دور نشوند. یقین داشته باشید که انشاءالله در بحث به همه ی موضوعات خواهیم پرداخت. البته اگر جناب فضلی قبول زحمت فرمایند.

با تشکر فراوان

...

محسن: [مطالب ایشان بعدا مورد اشاره آقای نادر فضلی قرار می گیرد]

من بعد از خواندن کامنت های عزیزان چند نکته به ذهنم رسید. شاید آقای ثقفی استقبال کنند.

مسلم و قطعی است که انجمن حجتیه پیش از انقلاب به نفع نهضت امام خمینی وارد کارزار نشد و به احتمال بسیار زیاد، آقای حلبی با روش امام خمینی موافق نبودند.

اما این هم مسلم و قطعی است که این عدم همراهی و موافقت، هیچ گاه باعث نشد که در کار انقلاب اختلال ایجاد کنند.

فقط هم آقای حلبی چنین حالتی نداشتند. مثلا علامه طباطبایی هم مخالف بودند.این جمله علامه طباطبایی مشهور است که می گفت: این انقلاب فقط یک شهید داشت. آن هم اسلام بود.

خیلی های دیگر هم موافق نبودند. اگر بخواهید، لااقل می توانم از مراجع تقلید آن دوره، چند نفر را نام ببرم. مثل آیت الله خویی. مثل آیت الله خوانساری که اصلا در انتخابات ۹۸ درصدی معروف شرکت نکرد. مثل مرحوم آیت الله سید محمد روحانی که به همین جرم تا آخر عمر حبس خانگی بود و

وارد علت مخالفت این بزرگان و صحت و سقم آن نمی شوم. به هر حال نهضت امام خمینی پیروز شد و نظر ایشان به کرسی نشست و در کشور اجرایی شد. برکاتش هم الان قابل مشاهده است. اما سخن این جا است که به صرف مخالفت نظری، نمی توان کسی را محکوم کرد، دانشگاه راه نداد یا از کار بی کار کرد. یا بر علیه اش مقاله نوشت یا آن را مساوی عباس افندی یا هرتسل و دیگر صهیونیست ها معرفی کرد. نمی شود خدمات او را نادیده گرفت. نمی شود او را خطر اصلی برای کشور معرفی کرد و وهابیت و بهائیت و روشنفکران ضد دین و… همه را رها کرد و به شخم زدن حوادث سالهای قبل پرداخت.

من نظر دوستانی که فکر می کنند آقای حلبی با انقلاب موافق بودند را به هیچ وجه قبول ندارم. من خود آن بزرگوار را دیده بودم و این مخالفت ایشان واضح بود. اما سخن این است که این مخالفت هیچ گاه به سمت اقدامی بر علیه انقلاب نرفت. ایشان هیچ گاه انجمنی ها را از کمک به انقلاب بر حذر نداشت. آقای حلبی بعد از پیروزی انقلاب به دیدن امام خمینی رفت و به ایشان پیروزی انقلاب را تبریک گفت. آقای علامه هم همین طور. آقای علامه مدرسه علوی را در اختیار انقلاب قرار داد. لابد می دانید که محل اقامت امام در بدو ورود به ایران در مدرسه علوی بود! هر چند شاید علامه با اصل حرکت موافق نبود. اما در عمل به انقلاب کمک هم کرد.

خیلی از انجمنی ها و فارغ التحصیلان علوی بعد از جنگ به جبهه رفتند. جانباز و شهید شدند. اگر آقای حلبی اختلاف فکری خود را به حوزه‌ی عمل می‌کشاند شاید امروز جا داشت این مقدار به آن پرداخته شود و بحث کنیم. اما واقعیت ها را نمی شود پنهان کرد.

پدر من که یک انجمنی است، سالها در جبهه جنگیده است. پدر همسرم جانباز است.هر دو هم به آقای حلبی ارادتمندند. اختلاف ایشان با امام خمینی را هم از سنخ سایر اختلافات فکری علما می‌دانند. اما آقای حلبی را امام زمانی می دانند. خدمتگزار می دانند. با این هتاکی ها بر علیه ایشان به شدت مخالف اند.

سخن من با آقای ثقفی آن است که واقعا حیف است که عمر گرانقدر را به جای صرف کردن در راه خدمت به دین و کشور صرف بحث های این گونه کنیم و خدا وار بخواهیم در مورد اختلاف امام و آقای حلبی قضاوت کنیم و به هر حال یک طرف را محکوم کنیم. به فرض آقای فضلی با شما بزرگوار مناظره کردند و شما پیروز مناظره شدید. به غیر از راندن عده ای بچه شیعه که ضرری هم برای انقلاب تا کنون نداشته اند و به دنبال تبلیغ دین هستند، چه بدست آورده اید؟ یا به فرض که ایشان موفق شوند، شما را قانع کنند. آیا تغییری در سیاست های نظام نسبت به انجمن پدید می آید؟ آیا دیگر آن ها را از دانشگاه اخراج نمی کنند؟ آیا اجازه استخدام شدن به آن ها می دهند؟ آیا با راضی شدن شما دیگر پوسترهای آن چنانی بر ضد آقای حلبی و مرحوم علامه و انجمن و علوی طراحی و منتشر نمی شود؟

آیا بهتر نیست وقت خود را برای جذب حداکثری و دفع حداقلی هزینه کنیم که خواست رهبری عزیز است؟ به نظر شما آیا طرح این مباحث کمک به جذب حداکثری است یا دفع حداکثری؟ آیا بهتر نیست به فکر مقابله با شبیخون فرهنگی غرب باشیم که دین و ایمان جوانان را نشانه رفته است؟ آیا بهتر نیست از عصبیت های بیهوده پرهیز کنیم و به جای تسویه حساب کردن با یکدیگر، به فکر همکاری کردن با هم باشیم؟

رضا اکبری آهنگر:

... هر چند که یکی دیگر از خوانندگان گرامی، پاسخی مختصر و مفید برای برخی از سئوالات ایشان نوشتند، امّا گویا جناب فضلی و دیگر مدافعان انجمن صلاح را بر آن دیدند که این پاسخ را نادیده انگاشته و از حقیر بخواهند تا پاسخی مکتوب نمایم. اینجانب نیز با مطالعه ی نظر جناب آقای فضلی به دلایل زیر آن را فاقد ارزش پاسخگویی دانستم:

الف)ایشان که سعی داشتند در این نظر چهره ای منطقی از خود به نمایش درآورند، در بخشی از نظرشان نوشته بودند:«من البته مستند مذکور را ندیده ام، از این رو بر خلاف بسیاری از کسانی که بی سند و مدرک محکمه پسند به انجمن تهمت می زنند، به خود اجازه نمی دهم تا در باره ی محتوای مستندی که ندیده ام، داوری کنم.»

و یا در قسمتی دیگر اینگونه به متن گزارش اشاره کردند:

«البته از محتوای “عناوین مستدل و شیوا” گزارشی نداده و سخنی به میان نیاورده اید و تا زمانی که آن استدلال های شیوا شنیده نشود، جای بررسی ندارد»

امّا علیرغم این که خود معترف بودند که نمی توان درباره ی مستند نادیده داوری کرد، به بهانه ی نقد گزارش تهیّه شده از مستند، قضاوت ها کردند! حقیر نیز بحث درباره ی مستند نادیده را لغو و بیهوده دانسته و می دانم. چرا که این گزارش هرچقدر هم جامع باشد، نمی‌تواند حقیقت مستندی نود دقیقه ای را به تصویر کشد و طبیعتاً با زاویه ی نگاه گزارش‌گر نوشته شده است. کلمه به کلمه ی عباراتی که در این مستند به کار رفته، همچنین اسناد صوتی، تصویری و مکتوبی که با زحمت فراوان تهیّه شده و در آن به نمایش درآمده، در قضاوت و نتیجه گیری مخاطب تأثیر مستقیم دارد.حال چگونه آقایان توقّع دارند که با طرح چند پرسش، بشود مستند نود دقیقه ای را برای آنان توصیف نمود و سپس به پرسش های آنان پاسخ داد!؟ اگر جناب آقای فضلی و دیگر منتقدان، این مستند را دیده بودند، حقیر حاضر بودم به تنهایی به جای همه ی دست اندرکاران تهیّه ی این مستند، با کمال میل پاسخگو باشم.امّا بحث بر سر یک نادیده حقیقتاً چه فایده ای دارد؟

ب)حقیر از همه ی خوانندگان گرامی تقاضامندم که یک بار دیگر نظر جناب آقای فضلی را با این نگاه بخوانند و بررسی فرمایند که اولاً از چهارده پرسش ایشان، چه تعدادش واقعاً پرسش محسوب می شود؟ در ثانی از میان پرسش ها چه تعدادش پرسش از متن گزارش است، چه تعدادش پرسش از مستند است و چه تعدادش پرسش هایی درباره ی مباحث کلّی که به انجمن و علوی مربوط می شود؟ از سوی دیگر ایشان چند سئوال از من پرسیده اند و چند سئوال از کارگردان و گزارشگر و مصاحبه شوندگان؟ برخی از مطالبی که ایشان آن را به عنوان سئوال مطرح کرده اند، اصلاً سئوال نیست. به یک نمونه توجّه فرمایید:

«۱۱-آقای ثقفی را نمی دانم چه سنّ و سالی دارد و تا چه اندازه پای بند به اصول اسلامی و حتی انسانی است، لابد ایشان هم مانند آقای اکبری که که لباس روحانیت به بر دارد، متدین و مقید به قید دین است و حتما سزای کسانی را که به مسلمان تهمت می زنند را خوب می داند. به هر دوی این گرامیان و نیز به آقای مستندساز برادرانه توصیه می کنم مراقب قبر و قیامت خود باشند و خدای ناکرده چنان نباشد که از روی جوانی، سخنانی بگویند که سی سال بعد مانند آقای باقی، پشیمان شوند و در پی آن باشند که از مرحوم آیه الله حلبی، حلالیت بطلبند.»

شاید منظورشان از انتخاب عنوان سئوال برای این بند، پرسیدن سنّ آقای ثقفی بوده! حال با این پراکندگی مباحث طرح شده، چند درصد این احتمال وجود داشت که با پاسخ حقیر به آقای فضلی و سپس پاسخ مجدّد ایشان و آغاز بحثی طولانی، این گفتگوی مکتوب از نظر علمی مفید باشد؟ نکند ایشان توقع داشتند که برخی تندروی های دیگران همچون قراردادن تصویر آقای حلبی در کنار نیمرخ مسعود رجوی و عبدالبهاء و هرتسل را هم من پاسخگو باشم!؟ این در حالی است که حقیر اوّلین باری که چنین تصویری را دیدم بسیار ناراحت و عصبانی شده و در وبلاگم که در نقد انجمن حجتیّه است، مطلب «نقدی بر توهین به شیخ محمود حلبی»را نگاشتم که حتّی یکی از وبلاگهای مدافع انجمن هم آن را منتشر نمود.

به دلایل مذکور حقیر پاسخ ایشان را ندادم.از میان پرسش های ایشان هم، فقط دو پرسش بود که مستقیماً به حقیر مربوط می شد. در متن گزارش درباره ی من نوشته شده بود:

«اکبری آهنگر، خود فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی علوی‌ست، که به روایت خود چه در آن‌جا و چه بعدا در مدرسه‌های دینی‌اش، هزینه‌ی انتقاد از حجتیه‌ای‌ها را پرداخت کرده است».

امّا آقای فضلی از باب تجاهل العارف، قضیه را طوری مطرح نموده اند که گویا بحث بر سر نوشته های من علیه انجمن بوده است، نه درگیری در مدرسه. لذا یکی از آن دو پرسش ایشان از من این بود:

«۶-بنده مطلع نیستم که جناب اکبری آهنگری چه هزینه ای بابت نوشته هایش علیه انجمن پرداخته است، اما ممکن است از ایشان درخواست کنید که تحقیقات مفصل ایشان درباره ی انجمن مبتنی بر چه منابع و مدارکی بوده است؟ خودتان قید کرده اید که ایشان: “… که تحقیقات مفصلی پیرامون انجمن حجتیه انجام داده و با منتقدین این جریان و هم‌چنین منتقدین مدرسه‌ی علوی ارتباط برقرار کرده است، توانسته تصویری پذیرفتنی از یک طلبه‌ی حق‌طلب را به مخاطب القا کند” به راستی ” تصویر پذیرفتنی از یک طلبه ی حق طلب” که تنها با منتقدین ارتباط برقرار کرده است، پذیرفتنی است؟ جداً که دست مریزاد!؟»

جناب فضلی نفرمایید که مطّلع نیستید! بعید هم می دانم اتّفاقی که آن سال در مدرسه ی نیک پرور(راهنمایی علوی) رخ داد و صدای انفجارش در همه ی مدارس اقماری علوی پیچید، تا ابد از ذهن دست اندرکاران مدرسه ی علوی پاک شود. اوّلین هزینه ای که من در مبارزه ی با انجمن حجتیّه پرداختم و به آن افتخار می کنم و سر سوزنی هم پشیمان نیستم، دقیقاً در همان مقطعی اتّفاق افتاد که جنابعالی به قول جناب آقای فیّاض بخش(مدیر نیک پرور) در مدرسه “حضور پرزمان” داشتید و دانش آموزان، اگر نگویم در حدّ مدیر بلکه با دید معاون به شما می نگریستند. شما جهت تشویش اذهان درباره ی اساتید بزرگواری همچون جناب آقای محدّث و جناب آقای محمودخانی اینگونه نوشتید:

«آن طور که در خاطر بنده است آقای محدث به سبب مسائلی دیگر که جای گفتنش این جا نیست از مدرسه ی علوی برید و آقای محمودخانی هم که مدّتی همکار خود بنده در مدرسه ی علوی بود، گویا به سبب اختلافات کاری با مدیر فعلی دبستان علوی که هیچگاه هم انجمنی نبوده است، پس از بازنشستگی، همکاری اش با مدرسه قطع شد. ناگفته نماند مدرسه ی علوی حق بسیار بزرگی بر گردن آقای محمودخانی دارد که خود ایشان خوب می داند.»

جناب فضلی خود شما هم خوب می دانید که با من چه کردید که به سبب مسائلی که جای گفتنش این جا نیست در مدرسه بایکوت شدم. فقط به همین اکتفا می کنم که پس از آن اتّفاق، گویا شما فرموده بودید:

«اگر این بچّه حزب اللهی ها را مسلسل به دستشان بدهند و بگویند که معلّمت را بکش، می کشند»

و برای آن که همچون شما تشویش اذهان نکرده باشم به همین حدّ اکتفا می کنم که حدّاقل هزینه ای که من پرداخت کردم، عدم عبور از فیلتر برای ورود به دبیرستان علوی بود.

و امّا جهت آن که جناب آقای فضلی می خواستند از منابع و مدارک من و تحقیقاتم درباره ی انجمن حجتیّه مطّلع شوند، بهتر دیدم که به جای بحث درباره ی مستندی نادیده، از ایشان دعوت کنم که بحثی جامع درباره ی انجمن حجتیّه و علوی داشته باشیم تا در خلال آن به برخی از این پرسش های ایشان هم پاسخ داده شود. لذا مطلب «دعوت از اساتید انجمن حجتیه برای گفت‌وگوی مکتوب»به نگارش درآمد. امّا ایشان به بهانه ی عدم پاسخ حقیر به پرسش های پراکنده ی قبلیشان موافقت نفرمودند تا بحثی منظم و علمی داشته باشیم. لذا نوشتند:

«لطفا ایشان یا هر عزیز دیگر به آن سئوال ها، مستند و مستدلّ پاسخ بدهند تا سپس بنده هم به سئولات آقایان پاسخ عرض کنم.»

البته به یقین اگر حقیر پاسخ هم می دادم ایشان باز به آن پاسخ من پاسخ داده و طبیعتاً هیچگاه به این مناظره ی درخواستی حقیر جامه ی عمل پوشانده نمی شد. با شناختی که من از شگردهای آقایان انجمنی دارم، این پاسخ برایم قابل پیش بینی بود و صرفاً برای آن که به خوانندگان گرامی اثبات شود که آقایان اهل مناظره و بحث ریشه ای نیستند، این دعوت را انجام دادم. چه رسد به اینکه قبول زحمت فرمایند و در برابر دوربین مستندی قرار گیرند که می خواهد آن ها را نقد کند. آزمونی بود تا دیگر گلایه نکنند که چرا سراغ ما نیامدید و فریاد وا اسلاما سردهند که این رسم مسلمانی نیست!

دوّمین پرسش ایشان هم که به اینجانب مربوط می شد، این بود:

«۵-جست وجوی آقای اکبری برای یافتن شهید مورد ادّعای حضرت آیه الله حلبی قدس سره که بر جذابیت مستند افزوده، کاملاً پیداست که جست وجوی جهت داری بوده است؛ چون می توانسته با مراجعه به افراد مطّلع و نیز خواندن برخی از وصیت نامه ها مانند وصیت نامه ی شهید چمران [که البته انجمنی نبوده ولی از مرحوم حلبی به نیکی یاد کرده] یا وصیت نامه ی شهید مصطفی ابراهیمی مجد هم رزم شهید چمران که همه ی خانواده اش انجمنی بوده و هم اینک نیز هستند، و نیز مراجعه به خود بنده که ده ها نفر از شاگردان خودم شهید شده اند، به راحتی از این حقیقت آگاه می شده و شاید چون به این ترتیب مستند مذکور جذابیّت خودش را از دست می داده، آقای اکبری این طلبه ی جوان خوش سیما و حقیقت طلب، دوباره مجبور می شده هزینه ی بس سنگین تری [البته در قبر و قیامت] بابت تهمت های ناروا، بپردازد.»

در سئوال قبل که بر خلاف واقع فرمودند «مطّلع نیستم» و در این سئوال نیز کذبی بسیار بزرگتر در قالب اتّهام به شهید دکتر چمران مطرح کردند! ممکن است آقای فضلی بفرمایند که متن این وصیّت نامه ی شهید چمران چیست که در آن از مرحوم حلبی به نیکی یاد کرده!؟

ماجرای وصیّت نامه ی مذکور بدین شرح است که انجمن قبل از تعطیلی ظاهریش، در مهر ماه ۱۳۶۰ اقدام به انتشار ویژه‌نامه‌ای به مناسبت هفته جنگ کرد که به «مرزبانان» موسوم بود. همان سالی که در خردادماه آن عارف مجاهد شهید دکتر مصطفی چمران، به شهادت رسیده بود. از سوی دیگر یکی از اعضای انجمن حجتیّه به نام شهید مصطفی ابراهیمی مجد در شهریور همان سال به شهادت رسید. وی از جمله اعضای با تقوای انجمن حجتیّه بود که در مدرسه ی علوی نیز تحصیل کرده بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ تحمیلی، به جمع نیروهای شهید چمران در جنگ های نامنظّم پیوست.

انجمن حجتیّه به بهانه ی شهادت شهید ابراهیمی مجد، در صفحه ی ۵۹ ویژه‌نامه مرزبانان مطلبی با عنوان «شهیدی در آستانه ی هفته ی جنگ» به چاپ رسانید. امّا نحوه ی چاپ این مطلب عمداً یا سهواً به گونه ای بود که کمی بی دقّتی خواننده باعث می شد تا اینگونه تصوّر نماید که مطلب در مورد شهید مصطفی چمران است نه شهید مصطفی ابراهیمی مجد.چرا که در طول این مطلب چند صفحه ای، فقط با عبارت مصطفی از شهید یاد شده بود و حتّی یکبار نیز به فامیلی وی اشاره نشده بود. علاوه بر این در صفحات مختلف این مطلب پنج عکس از شهید ابراهیمی مجد به چاپ رسیده بود که سه عکس از ایشان در کنار شهید چمران بود و دو عکس دیگرش چندان واضح نبود. این مطلب اینگونه آغاز می شد:

«خبر کوتاه بود. آتش بود: “مصطفی هم رفت”… و منهم من قضی نحبه. خدایا باغبان گلزار بهشتت چه نیکو “مصطفی” های برگزیده ی این امت را گلچین می‌کند. اینان رهروان راه مصطفای تو هستند و برافرازنده پرچم گلگون پیامبر تو. مصطفای رهبر رفت، مصطفای چمران رفت، و اینک این شیفته خاندان نبوت، دلداده ی مهدی این امت، پیرو نایب آنحضرت، یار و همرزم سردار شهید اسلام، به خیل شهیدان می پیوندد.»

در پایان این مطلب نیز بخشی از وصیت نامه ی این شهید به چاپ رسیده بود که در آن آمده بود:

«خدایا تو را شکر می‌کنم که عشق حضرت مهدی (ع) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر می‌کنم که مرا به زیور ایمان آراستی. و قبل از هر چیز لازم است از آنانی که واسطه کسب معارف الهی من بودند: سه بزرگوار سه شمع که سوختند تا نور افروختند: اول استاد بزرگم علامه کرباسچی دوم مرحوم رضا روزبه سوم شیخ محمود حلبی که باب‌هایی از عرفان به “الله” را برایم گشود؛ از خدا برای این بزرگواران طلب اجر و علو مقام میکنم.»

و باز در صفحه ی روبروی این وصیّت نامه، تصویر تمام صفحه ی شهید چمران کار شده بود تا آغازی باشد بر پیام تسلیت حضرت امام(رحمت الله علیه) به مناسبت شهادت ایشان. همه ی این امور دست به دست هم داد تا به تدریج و با گذر زمان، برخی از موافقان و مخالفان انجمن حجتیّه اینگونه بپندارند که این وصیّت نامه مربوط به شهید مصطفی چمران است.تا جائیکه در برخی از مقالات، نشریّات و کتب نیز این مطلب به چاپ رسید.

نویسنده جهت اطمینان، صحّت وجود وصیّتنامه ای از شهید چمران که در آن به نیکی از آقای حلبی یاد کرده باشد را در یکی از نمایشگاه ها از جناب آقای مهندس مهدی چمران(برادر دکتر چمران) جویا شدم.ایشان وجود چنین نوشتاری را تکذیب نموده و گفتند:

«تنها وصیّت نامه ای که از شهید موجود است، همان وصیّت نامه ی عرفانی است که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و ربوده شدن امام موسی صدر، خطاب به ایشان نوشته اند و هیچ وصیّت نامه ی دیگری از ایشان وجود ندارد.»

به اضافه ی این که شهید چمران در سال ۱۳۳۷ یعنی تنها دو سال پس از فعالیّت رسمی انجمن حجتیّه و تأسیس مدرسه ی علوی، از ایران خارج شده و تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کشور حضور نداشته است. و علاوه بر همه ی این ها، کارنامه ی درخشان و زندگی سراسر جهاد و مبارزه ی شهید چمران جای هیچگونه تشابه فکری بین ایشان و خطّ فکری انجمن باقی نمی گذارد.

امّا سئوال اینجاست که جناب آقای دکتر نادر فضلی که از ۱۵ سالگی عضو انجمن بوده، سی سال نیز سابقه ی تدریس در علوی داشته، هم اکنون نیز از اساتید و فعاّلین انجمن حجّتیّه است و همچنین از نزدیک با شهید ابراهیمی مجد و خانواده اش آشنایی داشته و دارد، چگونه ممکن است که از ماجرای این وصیت نامه بی‌اطلاع باشد!؟ وقتی ایشان با صراحت به وصیّت نامه ی شهید ابراهیمی مجد استناد می کند، به این معنی است که از این که این وصیّت نامه مربوط به شهید ابراهیمی مجد است، آگاهی کامل دارد.پس چگونه به خود اجازه می دهد که این ادعا را مطرح نموده و به شهید چمران تهمت تمجید از آقای حلبی بزند! اینجاست که باید حدیثی که جناب فضلی برای ما نوشتند را برای خودشان استفاده کرد که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمودند:

«مَنْ بَهَتَ‏ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَهً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ، أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیه. هر کس به مؤمنى یا مؤمنه‏اى بهتان زند یا افترائى بندد به آن چه که در او نیست، در روز قیامت خداوند او را بر تلّى از آتش نگه مى‏دارد تا اینکه از عهده کلامى که بر وى بسته بیرون آید.»

و من نیز این فرمایش پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلّم) را یادآوری می کنم که فرمودند:

«إنّ الکذبَ بابٌ مِن أبوابِ‏النِّفاقِ .دروغ ، درى از درهاى نفاق است»

و اینجاست که باید ناله سرداد:أین قاطع حبائل الکذب و الافتراء

امّا با همه ی این اوصاف، حقیر همچنان آماده ی مناظره با ایشان و با همان سئوال هستم که:«آیا مرحوم آقای حلبی نهضت حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) را قبول داشتند یا خیر؟»

نادر فضلی:

بسم الله الرحمن الرحیم

من البته سخن آقای اکبری را تأیید می کنم که سئوالات اصلی ام- که باز هم می گویم مبتنی بر گزارش آقای ثقفی از مستند مذکور بود- کمی با مطالب دیگر خلط شد.اینک بار دیگر خلاصه ی سئوالاتم را که برگرفته از همان نوشته ی قبلی است، تقدیم می کنم:

۱٫ آیا مستندساز با کسانی که خود انجمنی بوده و اینک نیز هستند، مصاحبه ای کرده است؟

۲٫ آیا مستندساز محترم و نیز آقای اکبری راجع به شهدای انجمنی تحقیقی کرده است؟

۳٫ آیا مستندساز محترم و آقای اکبری به کتاب های نوشته شده توسط وابستگان به انجمن و جزوات درسی مراجعه ای داشته اند و بر آن اساس نقد و نظری دارند؟

۴٫ مستندات تهمت های پرشماری که به انجمن زده شده و می شود، کدام است؟

۵٫ هیاهوهای مبتذل و آشوب های سیاسی چه ربطی به انجمن دارد؟ تهمت های زده شده در این باره چه مستندی دارد؟

مخاطب اصلی من در این نوشته شخص آقای اکبری نبود، منتهی ایشان پیش از نویسنده ی گزارش- که مخاطب اصلی من بود- پای به میدان گذاشت و حقیر را به مناظره طلبیده و سئوال را با سئوال پاسخ داد. و البته خواندم که توسط یکی از کاربران [محسن] به سئوال ایشان هم پاسخی اجمالی داده شده است.

اینک می بینم که خوش بختانه آقای اکبری به دو سئوال از سئوال های حقیر پاسخ داده است که همرزم ایشان آقای ثقفی، باز هم برای ایشان یک تاپیک مستقل دیگر گشوده است کاری که البته برای نوشته های امثال حقیر انجام نمی دهد.

آقای اکبری گفته است بابت مخالفت با انجمن در مقطع راهنمایی هزینه پرداخته و به دبیرستان راه نیافته است. اگر آقای اکبری بنده را دروغ گو و منافق می داند که هیچ، اما اگر نه، به راستی حقیر نه تنها ایشان را به یاد نمی آورم، بلکه انفجاری را که مدعی اند از مخالفت ایشان [در سنّ ۱۳ الی ۱۵ سالگی] با انجمن در مدرسه ی علوی رخ داد، نیز به یاد نمی آورم.

البته قاعدتا ایشان هم دروغ نمی گوید ولی به هر حال خاطرات دوران کودکی به مصداق العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر از خاطره ها زدوده نمی شود. اما یک چیز را مطمئن ام:

هیچ گاه به یاد نمی آورم که مدرسه ی علوی به ویژه در دوران راهنمایی، با نوجوانی در سنین راهنمایی، به سبب مخالفت با انجمن، چنان رفتاری داشته باشد که صدای انفجارش همه جا بپیچد! عدم ورود به دبیرستان را هم به همین سبب به هیچ روی نمی پذیرم و بر خلاف نوشته ی یکی از کاربران محترم، خود من از سوی افراد نسبتا پرشماری از انجمنی ها، هنوز مورد بی مهری ام که چرا نسبت به رفتن فرزندانشان به مقطع راهنمایی یا دبیرستان، اقدام نکرده ام.

در مورد داستان شهید چمران هم عرض کنم که در همان سال های نخست انقلاب، از زمانی که شهید چمران به ایران آمد، به سبب ارتباط بعضی از دوستان انجمن در خارج از کشور با ایشان، مرحوم شهید چمران با مرحوم آیه الله حلبی مربوط شد و رفت و آمدهایی با ایشان داشت. البته من در این باره جز اطلاع شخصی و عده ای شاهد انجمنی، عکس و سند و مدرکی ندارم، ولی به هر حال به سبب این پیشینه و بر اثر همان اشتباهی که آقای اکبری تذکار دادند، گمان می کردم آن عبارت از شهید چمران است و با یادآوری آقای اکبری و دقت دوباره در نوشته، دانستم مطلب همان است که ایشان گفته است، اما مگر اصل بحث ما آن نبود که ایشان جست و جو کرده و شهید مورد ادعای آقای حلبی را نیافته است. یعنی ایشان در حقیقت می خواسته بگوید شهدای جنگ ربطی به انجمن نداشته اند و خوش بختانه دیدم که در تحقیق ایشان حداقل یک نفر که از قضا هم از فارغ التحصیلان علوی است و هم شاگرد انجمن و الحمد لله به گفته ی آقای اکبری، با تقوا، پیدا شد. خوب، من هم می خواستم همین را عرض کنم و به قول آقایان علما در موضوع اشتباهی رخ نداده است.

باور کنید به هیچ روی نمی خواستم بگویم که مرحوم شهید باقری هنگامی که به اهواز آمد، ابتدا میهمان اتاق من در سپاه اهواز شد و من او را – چون پیشینه ی خبرنگاری داشت- به رادیو اهواز فرستادم.

نمی خواستم بگویم که معرّف من به سپاه اهواز برای خدمت، شهید کلاه دوز بود که خواهرزاده هایش که فرزندان شهید اقارب پرست و شاگردان من در نیک پرور بودند و هر دو هم انجمنی.

نمی خواستم بگویم که شهیدان: زمان کوچه باغ، محمودی، پالیزبان، بوئینی، هر چهار نفر شاگردان یکی از جلسات درسی من بودند.

نمی خواستم بگویم ده ها نفر از دوستان تهران و شهرستان مانند شهیدان: روستا و پسرش، پشمینه، پاینده،
کاشف، هم خودشان و هم خانواده هایشان انجمنی بوده اند و اینک نیز هستند.

اما سماجت سرکار بنده را بر آن داشت که این سخنان را که از روی ناچاری بگویم.

عزیزان خواننده، بنده، به عنوان خودم و نه نمایندگی از جایی و کسی، در پی مطالبی که مبتنی بر گزارش آقای ثقفی از یک مستند بود و بیش تر به خاطر مدرسه ی علوی، لازم دیدم نکاتی را عرض کنم و به ویژه خواستم بگویم مدرسه ی علوی و انجمن دو گروه فرهنگی مستقل اند که شصت سال است به تربیت دینی و علمی فرزندان این مرز و بوم مشغول اند.

اما در پایان به طور ویژه خطاب به آقای اکبری عرض می کنم:

دوست عزیز شما به عنوان یک طلبه و مدافع حریم دین و ولایت، می دانی هم اینک در این مملکتِ امام زمان چه خبر است؟

می دانی که هم اینک دشمنان دین و مملکت با همه ی امکانات شیطانی دارند جوانان این مرز و بوم را از اسلام و قرآن و امام زمان جدا می کنند، چه رسد به ولایت فقیه؟

می دانی که هم اینک بنده بی آن که بخواهم مسأله ی بهائیت را بزرگ جلوه دهم هم اینک شاهدم که ده ها نفر از مردان و زنان مسلمان بهائی شده اند یا در شرف بهائی شدن هستند و صدها نفر از مسلمانان هم تحث تبلیغ و تأثیر بهائیت قرار گرفته اند و نسبت به اسلام و مسلمانی به دیده ی تردید می نگرند؟

اگر نمی دانی بدان، هم اینک خودِ بنده با مسلمانانی که یا بهائی شده اند و یا در شرف بهائی شدن هستند، گفت و گو می کنم تا یا از بهائیت به آغوش اسلام بازگردند یا بهائی نشوند.

اگر نمی دانی بدان، در شهرهایی مانند اصفهان و یزد و شیراز و کرج و تهران و ساری و گرگان و کرمان و
.بهائیان در تبلیغ علیه اسلام و خاتمیت پیامبر و امام زمان، ترک تازی می کنند و کسی هم جلودارشان
نیست.

اگر نمی دانی بدان که بهائیان با فعالیّت های شبانه روزی خود، چهره ی نظام جمهوری اسلامی ایران را چنان مشوّه کرده اند که در ردیف و راستای ممنوع کردن فعالیّت های صلح آمیز هسته ای ایران، استیفای حقوق شهروندی بهائیان مطرح می شود.

اگر نمی دانی بدان که ایران چندین بار به سبب نقض حقوق بشر، به ویژه در باره ی این بازی گران چیره
دستِ تآتر مظلوم نمایی، محکوم شده است.

اگر نمی دانی بدان که همین سه سال پیش بهائیان سه روز در دانشگاه تورنتوی کانادا سمینار داشتند و سی نفر سخن ران اعم از بهائیان مطرح جهان و مسلمانان سکولار و روشن فکران لائیک و ضد انقلاب، سی سخن رانی در تبلیغ بهائیت و عمدتاً علیه اسلام و جمهوری اسلامی عرضه کردند و ما و شما هم در خواب گران به جان یک دیگر افتاده ایم.

به یاد این سخن مولا امیر المؤمنین افتادم که می فرماید:

فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یَمِیثُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ

پس شگفتا، شگفتا، به خدا سوگند اجتماع این گروه بر باطلشان و پراکندگی شما از حق تان، دل را می میراند و غم و اندوه را جلب می کند.

آقای اکبری، من نمی خواهم حملات فرهنگی ای را که به جوانان ما می شود، به بهائیت محدود و منحصر کنم و یا خطر بهائیت را بیش از اندازه بزرگ جلوه دهم تا خدای ناکرده به این وسیله کار انجمن را مهم بنمایانم. اما مدعی ام که انجمن نزدیک شصت سال سابقه و تجربه ی مبارزه علمی و فرهنگی با این گروه را دارد که با خشکیدن ریشه ی پهلوی، این شاخه ی شوم، همچنان برای مردم این مرز و بوم، ایجاد مزاحمت می کند و اینک نیز به جای پرداختن به مسائلی که دشمن را شاد می کند، ترجیح می دهد همچنان به وظیفه ی پاسداری از حریم قرآن و اسلام و امام زمان، بپردازد.

بسی نابخردی است اگر بنده و امثال بنده بیاییم و وقت گران بهای خود را در پاسخ گفتن به سخنان بی فایده تلف کنیم، در حالی که در همین بیخ گوشم، دشمنان دین دارند جوانان ما را از راه به در می کنند و ده و صدها نفر را گمراه و بهائی می کنند.

جناب آقای اکبری نوشته ی شما را هم راجع به دفاعتان از مرحوم آیه الله حلبی رضوان الله تعالی علیه خواندم و دانستم هر چند مخالفت های شما با انجمن خیلی جدی و سخت و سنگین است، اما از روی دین داری است. از همین رو، با حلالیّت طلبیدن از آسیب های احتمالی در دوره ی راهنمایی توسط من، این بحث را به پایان می برم و شما را به خدا می سپارم و برایتان آرزوی موفقیت می کنم. البته اگر مایل باشید در راستای روشن کردن یک دیگر آماده ام تا گفت و گوی شخصی میان خود را ادامه دهیم تا در برابر خداوند متعال و وجدانمان حجتمان نسبت به کارهایی که می کنیم، بالغه و تامّه باشد.

چون مطمئناً جناب عالی مقید به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب می باشید، بخشی از بیانات معظم له را هم به عنوان رهنمودی روشن نقل می کنم:

عمده کردن مسأله ی انجمن حجتیه را در جامعه متهم می کنم و کسانی را که برای اولین بار این شایعه و این بحران مصنوعی را سعی کردند که به وجود بیاورند ناخالص می دانم.

در پایان، بر اساس ادله ی ذکر شده، از همه ی دوستان استدعا دارم از ادامه ی این بحث که جز شاد کردن دشمنان دین، ثمری ندارد، خودداری کنند و البته برادران دیگر مختارند بر اساس آن چه وظیفه ی شرعی و انسانی خود می دانند، بگویند و بنویسند و امید آن که در یوم الحساب و در پیشگاه عدل الهی قادر به ارائه ی مستندات خداپسندانه باشند.

زیاده عرضی نیست. التماس دعا

دیدگاه‌ها   

#2 ایلیا علوی 1394-06-30 20:12
امیدوارم امام زمان به تمام کسانی که در راه ان بزگوار قدم بر میدارند کمک کند که حتما یاری میکند
#1 حسین مالکـی مقدم 1394-03-31 16:55
با سلام و عرض ادب ،

خدمات حضرت ایت الله حلبی رضوان الله علیه را تنها کسی می تواند نادیده انگارد که مانند کبک سرش را در برف فرو برده باشد و الا تلاش های ایشان در ترویج علوم اهل بیت علیهم السلام و نام مبارک حضرت ولی الله الاعظم امام زمان (عج) چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید . رضوان الله علیه

نوشتن دیدگاه

درباره سایت

 

allameh

 

در این سایت به موضوعات دینی و سؤالات و شبهاتی که از طرف افراد مختلف مطرح می شود، بر مبنای سیره و آثار علمای شیعه (با ذکر سند) پرداخته خواهد شد.

سایت دار آخرت از دوستداران مرحوم آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی رضوان الله علیه (متوفای 1354 هجری شمسی، مشهد مقدس) می باشد و به ذکر و انتشار زندگی پربرکت آن فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و آثار و اندیشه های نورانی ایشان علاقمند است. در ضمن وابسته به بیت محترم آن بزرگوار نمی باشد.

نقل مطالب با رعایت امانت مانعی ندارد.

 

https://telegram.me/dareakherat

آخرین ها

IMAGE کلام امیرالمؤمنین درباره تعدی به حقوق مردم
شنبه, 22 اسفند 1394
    تذکر مرجعیت شیعه به حاکمان*   امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام فرمود:...
IMAGE زیارت امیرالمومنین علیه السلام در روز غدیر
پنج شنبه, 19 شهریور 1394
زیارتى است که به سندهاى معتبر از حضرت هادى علیه السّلام نقل شده است، که با آن‏...
IMAGE روز دحو الارض
چهارشنبه, 18 شهریور 1394
  طبق روايتي از امام رضا(ع) بيست‌ و پنجم ماه ذي‌القعده، روز دحوالارض* است. براي اين...
IMAGE جدیدترین آثار چاپ شده از آیت الله وحید خراسانی
یکشنبه, 29 آذر 1394
به اطلاع می رساند کتاب های: مصباح الهدی و سفینة النجاة، نفس نفیس خاتمیت، احکام...
IMAGE واکاوی اجمالی تبعات فکری کتاب «مکتب در فرایند تکامل»
چهارشنبه, 25 آذر 1394
پاییز سال ۱۳۸۶ بود که انتشار رسمی ترجمه کتاب «مکتب در فرایند تکامل» به بروز مباحث...
IMAGE سه کتاب تحقیقی دربارۀ امام سجاد علیه السلام
پنج شنبه, 05 آذر 1394
روایات تفسیری امام سجاد علیه السلام، محسن قمرزاده تهران: مؤسسه نبأ با همکاری...
IMAGE نامه امیرالمؤمنین به عثمان بن حنیف؛ حجتی بر حاکمان
شنبه, 01 اسفند 1394
نماینده مرجعیت شیعه در خطبه دوم نماز جمعه شهر مقدس کربلا که در صحن مظهر حضرت...
IMAGE پیام های حرکت جدید مرجعیت در عراق
دوشنبه, 19 بهمن 1394
سایت عتبه حسینی علیه السلام با اشاره به شروع طرح نظافت شهر مقدس کربلا از زباله در...
IMAGE وصیت نامه مهندس بازرگان
پنج شنبه, 01 بهمن 1394
سی ام دی ماه یادآور سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب...
حرکت هیئت عزاداری مرجعیت شیعه
دوشنبه, 24 اسفند 1394
    مراسم سوگواری شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) امروز (۱۳۹۴/۱۲/۲۳) در...
IMAGE مقام حضرت فاطمه سلام الله علیها و منزلت خدمتگزارانش
جمعه, 21 اسفند 1394
    بیانات آیت الله وحید خراسانی/ ۲۸ جمادى الأولى ۱۴۳۷  مطابق با ۱۸ اسفند ۱۳۹۴  ...
IMAGE ناله سوزان امیرالمؤمنین علیه السلام
دوشنبه, 03 اسفند 1394
    بیانات آیت الله وحید خراسانی به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها...
IMAGE شبهه ای پیرامون قیام حضرت مهدی علیه السلام
سه شنبه, 20 بهمن 1394
پرسش: سلام علیکم، در جلسه‌ای که اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم حضور...
IMAGE توصیه های هشت گانه مرجعیت شیعه به جوانان
چهارشنبه, 30 دی 1394
حضرت آیت الله سیستانی در پاسخ به نامه جمعی از جوانان که از معظم له درخواست نصیحت...
IMAGE توضیحی درباره بازی "کلش اف کلنز"
یکشنبه, 27 دی 1394
چندی پیش دفتر آیت الله سیستانی، نظر معظم له را درباره بازی "کلش اف کلنز" (clash of clans) و...